عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

114

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

است و ابدا بنگاه و كتوكى ندارد و دو قلعهء خيلى باير و غامر در آنجا از قديم بوده كه فقط اثرى از آنها باقى است . ورود به گزك 165 مجملا همين‌كه نزديك به منزل شديم زين العابدين خان سرتيپ و نوّاب خان سرهنگ جمّازه‌سوار فوج بهادر و عليشاه خان ياور و حسين خان ياور و چند نفر از ريش‌سفيدان طوايفى كه در جزو جمّازه‌سوار فوج بهادر نوكر دارند با سى چهل نفر جمّازه‌سوار استقبال كرده و به هريك از آنها فراخور حال اظهار تلطّف و مهربانى نموده با سرتيپ سردار بلوچستان از وضع اين حدود و حالت خلق و شرح حال سايكس صاحب و غيره و غيره استفسار [ كرده ] و مشغول صحبت شده مقارن غروبى وارد گزك شديم . [ 102 ] و چون راه از گزك به كوچه گردان مفصّل و پيمودن اين راه براى اهالى اردو خاصّه شتر و قاطر خيلى صعب و دشوار است فردا را بايد در اينجا اطراق نموده و سه‌شنبه بيست و نهم اين بعد مسافت را پيمود . گزك ملكى حسين خان ياور و عباس خان ياور [ و ] آبش قريب نيم سنگ و غلّه‌اش معادل بيست خروار و نخيلاتش در دو نقطه و قريب صد و پنجاه اصله است . و زعيم و عملهء آن پنج شش نفر و بنگاهش منحصر به يك كتوك معمولى گرمسيرات و آبش گوارا و هواى كوچه گردان و بمپور دو سه درجه از اينجا گرمتر است . و علاوه بر اين خطّ معمول كه به كوچه گردان مىرود و راهى است طرف يسار اين جادّه كه يك سر به بمپور مىرود و از اين راه معمولى سه چهار فرسخ نزديكتر است . ولى در راه چون ميان منزل آب ندارد و آبادى اين خطّ فقط منحصر به يك چاه است كه در يك فرسنگى گزك واقع [ است ] و دوازده سيزده فرسخ ديگرش ابدا آب و آبادى نيست اردو و كاروانيان آن راه را قهرا متروك گذاشته و فقط جمّازه‌سوار و حاملين قط « 1 » از آن خطّ عبور مىكنند . بالجمله بعد از ورود نماز خوانده و همين كه دو ساعت از شب گذشته شام خورده خوابيدم .

--> ( 1 ) - كذا ، شايد : خط .